محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
206
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
دريغا با چنين قدر و جلالت * نديدند از لئيمان جز خيانت « 1 » بناحق ، حقشان از كف ربودند * چو دزدان مالشان غارت نمودند دريغ آن دستهاى پرسخاوت * كنون باشد تهى از مال و ثروت حقوق آل حق بر باد رفته * بر آنها بىشمر بيداد رفته همى تا سر زند مهر و دمد ماه * بود كارم از اين غم گريه و آه « 2 » دعبل در معارضهء خود با دستگاه بنى عباس هدف سياسى و يا انتظار مقام و مال نداشت فقط از روى دين و عقيده اين اشعار را ميگفت . دعبل اين جمله را زياد تكرار ميكرد : من چوبه دار خود را 50 سال است بر دوش خود حمل ميكنم ولى كسى نيست مرا بدار آويزد . ( مقصود دعبل مهياى مرگ بودن بود ) بالاخره كسى در كمين او نشست و بعد از نماز مغرب و عشا با عصاء مسمومى به دعبل حمله كرد و در اثر زخم مسموم از دنيا رفت . ( ره ) دست تقدير شهادت دعبل و كميت را همانند مبارزات آنان براى يارى آل وحى و رسالت يكسان نوشته بود . ادبيات شيعه و حوادث شايسته است اين فصل را بسخن سيد محمد گيلانى از كتاب « اثر التشيع فى الادب العربى » ص 22 طبع قاهره لجنة النشر للجامعين ختم كنم . هنگاميكه مصائب متوجه علويين گرديد ، ادب شيعه به صورت صحيحى آشكار گرديد . على ( ع ) كشته شد و اولاد او ذليل گرديدند و دستهدسته گرفتار ميشدند و تبعيد ميگرديدند ، و بمهنت ميافتادند و از حقوق عمومى محروم شده ، كشته مى شدند ؛ در حالت ترس بسر ميبردند ؛ خون آنان و ياورانشان محفوظ نبود ، ياوران على عليه السّلام در هر شهرى كشته ميشدند ، و دچار عقوبت سختى گرديده ، دست و پاهاى آنان قطع ميگرديد . . . نام على ( ع ) بر زبان هركس جارى ميشد ، زندان ميرفت مالش غارت ميشد ، منزلش خراب ميگرديد ، و عذاب روزبروز شدت پيدا ميكرد . . . » « از زنده دفن شدن تا بدار رفتن و از سوختن تا حبس و منع از هوا و خوراك و آب شدن از گرسنگى و عطش تا در زندان از دنيا رفتن گرفتارى عمومى آنان بود ! ! . . »
--> ( 1 ) ارى فيئهم فى غيرهم متقسما * و ايديهم من فيئهم صفرات ( 2 ) سابكيهم مادر فى الافق شارق * و نادى منادى الخير للصلوات